اینجا آرشیو وبنوشت های قدیمی من است، برای ادامه ی مرور آرشیو اینجا را کلیک کنید.

و برای دیدن وبلاگ جدید من، اینجا را کلیک کنید

فوتوبلاگ من هم اینجا است.


خریدار یک نگاتم!

۲۰ بهمن ۱۳۸۷ • دسته: [تازه ها]٬ روزنوشت ها

چیزای زیادی هست که باید توی این پست بنویسم، سعی میکنم کوتاهشون کنم تا بشه همه رو نوشت!

۱) … توی یه صف طویل ایستاده بود، تهِ تهِ صف!
همه میخواستن که یوسف رو به دست بیارن،
… توی دستش یه کلاف ریسمان بود،
نگاهش به نفرات جلوییش بود که هر کدوم یه چیز با ارزشی رو با خودشون آورده بودن
درست بود که نفرات جلوییش چیزای با ارزش تری رو آورده بودن ، اما اون تبسمی روی صورتش داشت و خیلی امیدوار بود.
اون از دار دنیا فقط همین کلاف ریسمان رو داشت،
اون همه ی داراییش رو برای داشتن یوسف آورده بود!
با خودش میگفت اگه به یوسف هم نرسم به این افتخار میکنم که توی صف خریدارهای یوسف بودم و چیزی که با خودم آوردم  با ارزش تر از همه ی چیزاییه که دیگران آوردن.
من همه ی هستیم رو آوردم…
اگه همه ی هستیم رو در این راه از دست بدم به این دل خوشم که توی راه بزرگی از دستش دادم توی راهی که ارزش از دست دادن همه ی هستی رو داره.

..و باز هم تبسمی روی لبهاش نشست و امیدوارانه نگاهش رو به ابتدای صف دوخت!
(این داستان رو قبلا شنیده بودم، شاید اون جوری که شنیدم ننوشته باشمش ولی اونجوری که دوست داشتم نوشتم!!)

۲) این روزا سخت ترین و زجر آورترین روزای زندگیمه، ولی با این امید میگذرونمشون که در آینده خاطرات شیرینی برام بشن!

۳) خیلی بده که بعضی چیزا رو یاد نگرفته باشی و الان هم که بهشون نیاز داری وقت برای یادگرفتنشون تنگ باشه!!

۴) الان یه صدایی از توی حیاط شنیدم، رفتم که ببینم چیه …
خدایا ممنونم ولی اگه تند ترش کنی دیگه عالی میشه!!
میگن موقع بارش بارون دعا راحت تر مستجاب میشه، الان توی حیاط زیر برون از خدا تو رو خواستم…!

۵) چند روزیه که بعد از مدتی بازهم  با پویا همکار شدم، خیلی خوشحالم، ولی خوب …!
امیدوارم تمرکزم برگرده که بتونیم با کمک هم (من، پویا ، افشین) کارای بزرگی کنیم!

۶) دکتر گفت تا برگشتن کامل تمرکزت، اصلا پشت کامپیوتر نشین!
بهش گفتم که این مشکل ربطی به کامپیوتر نداره،
گفت میدونم ولی اونیکی رو که گفتی نمیتونی رها کنی، لااقل این قسمت از مغزت که مشغول کامپیوتره رو آزاد کن تا نفس بکشه!
دلم براش سوخت!، بنده خدا نمیدونست فکرم فقط درگیر یه چیزه!!!

۷) شهید همت میگفت، توی این راه چه کشته شویم چه بکشیم، پیروزیم!
الان معنی این حرفشو میفهمم ، توی راه عشق چه به انتها برسی چه وسط راه از بین بری پیروزی

۸) حامد ب (دلم خیلی براش تنگ شده) همیشه میگفت، برای رسیدن به هدف دو راه وجود داره، یکی راه عقل و یکی راه عشق،
راه عقل هموار ولی طولانیه، اما راه عشق مثل میونبر میمونه،هر میونبری هم یه ناهمواریها و خطراتی داره!

۹) نصف حرفامو خوردم، کله م داره می ترکه ، بقیه اش رو شاید وقتی دیگر…!

فال حافظ :

فاش می‌گویم و از گفته خود دلـشادم
بـنده عشقـم و از هر دو جهان آزادم
طایر گلشن قدسم چه دهـم شرح فراق
کـه در این دامگه حادثه چون افـتادم
مـن ملک بودم و فردوس برین جایم بود
آدم آورد در این دیر خراب آبادم
سایه طوبی و دلجویی حور و لـب حوض
بـه هوای سر کوی تو برفـت از یادم
نیسـت بر لوح دلم جز الف قامت دوست
چـه کـنـم حرف دگر یاد نداد استادم
کوکـب بخـت مرا هیچ منجم نشناخت
یا رب از مادر گیتی به چـه طالـع زادم
تا شدم حلقه به گوش در میخانه عشق
هر دم آید غمی از نو بـه مـبارک بادم
می خورد خون دلم مردمک دیده سزاست
کـه چرا دل به جگرگوشـه مردم دادم
پاک کن چهره حافظ به سر زلف ز اشـک
ور نـه این سیل دمادم بِـَبَرد بـنیادم

سی خاطر تو (هرچند همه ش سی خاطر تو بید):

سَرِ بازار محبت میون خریداراتم
همه هستیمو آوردم خریدار یک نگاتم

طنز نوشت :

این روزها با پایان یافتن سریال پر طرفدار غزه، سریال جدیدی از شبکه های سیما در حال پخش است.
حتما شما هم اسم این سریال رو شنیدید: “دکتر محمود امیدوارانه به فضا میرود:D

راسی هلیله هم اینجان!

نوشتن دیدگاه 1179 بازدید تا کنون, 1 بازدید امروز
برچسب‌ها: ٬ ٬

نوشته های مرتبط

۲۵ دیدگاه :

  1. سلام احسان جان .
    ۱ . داستانت رنگ و بوی نو پیدا کرده بود . جالب بود .
    ۲ . سختی ها روزی به پایان میرسد و خاطرات باقی می ماند .
    ۳ . تجربیات هم بعضی مواقع بدرد آدم نمی خورد .
    ۴ . خدا را شکر . ^:)^
    ۶ . خود را زیاد اذیت نکن همیه چیز را بسپار دست سرنوشت . به خدا توکل کن کوکی جونی .
    سریال “دکتر محمود امیدوارانه به فضا میرود” هم بی زحمت دانلود کن . امسال اومدم ایران ازت بگیرمش . باید ظنز بامزه ای باشد =))

    پاسخ

    پاسخ احسان :

    ۳) دلم نمیخواد تجربشون میکردم ولی اگه تجربه شون کرده بودم الان خیلی راحت تر بودم!!!

    پاسخ

  2. ها احسان جان خوبی عزیزم
    داری عاشق میشی
    بشو خوبه
    زندگیتو یه رنگ دیگه میکنه
    اما نه اینکه خوش رنگ میشه ها
    نه
    فقط تغیرش میده
    حالا تو بتونی با این تغیر رنگ کنار بیای خودش کلی ماجرا داره

    در ضمن نمیدونم در مورد پست قبلی اگه از من ناراحت شدی و هنوز هم تو دلته بگو تا زنگ بزنم بهت

    پاسخ

    پاسخ احسان :

    نه بابا، ناراحت؟!
    هیچوقت نتونستم یاد بگیرم چطور میشه از کسی ناراحت شد!!!
    بوا ناسلامتی رفیقیما! :D

    پاسخ

    پاسخ هادی :

    مو بدون برنامه قبلی دوست دارم

    پاسخ

    پاسخ هادی :

    :x

    پاسخ

  3. احسان جان چرا من وقتی آپ میکنم اسمم تو بوشهری های بروز شده ی وبلاگت نمیآد ؟؟ :( :( :(

    پاسخ

    پاسخ احسان :

    مشکلی پیش اومده بود، درستش کردم :)

    پاسخ

  4. از موعظه خوشم نمی آد ولی سعی کن منطقی باشی ، یه بازیکن جوون فوتبال رو تصور کن که سعی خودشو میکنه تو یه مسابقه بزرگ تو ترکیب اصلی باشه ولی شانس بازی بهش نمیرسه ، لیاقتش رو داره ولی مربی میدونه که اگه الان ازش استفاده کنه تحت فشار بازی نمی تونه دوام بیاره و ممکنه خرد بشه ، اینطوری تموم آیندشو از دست داده و نتونسته از تنها شانسش استفاده کنه .
    شاید نوبت بازی تو هم هنوز نرسیده ، اگه به خدا اعتقاد داری که حتما داری منتظر یه شانس بهتر ( منظورم زمان بهتره ) باش چون حضرت علی یه چیزی تو این مایه ها می فرمایه : وقتی خدا بهت می گه باشه چیزی رو که می خوای بهت می ده وقتی می گه صبر کن چیز بهتری رو بهت میده و وقتی می گه نه داره بهترین چیز رو برات آماده می کنه.

    پاسخ

    پاسخ احسان :

    نمیدونم چی بگم ،
    ولی این تنها ماجراییه که نمیتونم منطقی باهاش برخورد کنم!
    برام مهم نیست که چی میشه، ولی نمیخوام منطقی باشم!
    البته برای منطقی نبودنم هم، منطقی دارم!!!
    ….
    خدا بهم گفته باشه!، ولی فقط یه عامله که مقاومت میکنه!!

    به قول یه بزرگی :
    زمان همه چیز رو درست میکنه!

    پاسخ

  5. خیلی وقته پست هات قاطی پاتی شده…تقریبا از وقتی با تکنولوژی برترها همکار شدی!!!
    آهنگ وبلاگت هم که داد میزنه چه خبره!!! :D

    پاسخ

    پاسخ احسان :

    … هی، هر چی میکشیم از ایی تکنولوژی برتریان.
    والا به خدا که!

    پاسخ

  6. بسوزه پدر عاشقی :D

    پاسخ

  7. سلام . با تجارت گولی به روزم . جلدی بیو که تموم میشه [تعجب]

    پاسخ

  8. عیب کار از جعبه تقسیم نیست
    سیم سیار دل ما سیم نیست
    این خدا این هم هزاران طول موج
    دیش احساسات ما تنظیم نیست

    جالب بود برام گفتم تو هم بخوانیش :x

    پاسخ

    پاسخ احسان :

    ممنون :-*

    پاسخ

  9. ۱۰ خیلی خندست!! :D

    پاسخ

    پاسخ احسان :

    هِی! :(
    تو هم مارو گرفتیا!
    ۱۰ نداریم که! :-??

    پاسخ

  10. سلام بر همشهریهای با ذوق و استعداد خوشحالم تو یک محیط کاملا سنتی و بومی دارین به همدیگه حال میدین
    امیدوارم همیشه سالم باشین درود خدایان بر شما

    پاسخ

    پاسخ پویاپ :

    درودخدایان؟!! :-O :-?

    پاسخ

    پاسخ احسان :

    هاا، خدایان نه!
    میخای ۴۰-۵۰ تاش همی الان سیت نام ببرم؟

    محمود ، علی ، اکبر …! :-

    پاسخ

  11. ها بابند ۵ موافقم :D

    پاسخ

    پاسخ احسان :

    فقط پنج ؟ :D

    پاسخ

  12. [...] بالا بریده ای از تاریخ بود که برای من تکرار شد! (۸۸/۱۱/۲۰) هــمــیـــــــن [...]

  13. [...] بالا بریده ای از تاریخ بود که برای من تکرار شد! (اصل مطلب در ۸۷/۱۱/۲۰) [...]

دیدگاه خود را بیان کنید.

~X( ~:D~ ~-~ ^:)^ [-O~ [-( X( O:-) =D~ =)) =(( ;) :~ :x :^o :D/ :D :-w :-t :-bd :-SS :-O :-@ :-?? :-? :-* :- :)] :)) :) :(( :( (:| %-(