چرت نویس!
) ای دوست!
دلم برای کامنت هایت تنگ شده است.
همان کامنت های کوتاهِ چند کلمه ای و در ضاهر بی مفهومت!!!
گله ای از تو ندارم، شاید نوشته های من چرت شده اند!
شاید شورش را در آورده ام!!
… خیلی خسته ام!
) سه ماهه که فقط “نه” شنیدم!
همه ی نه ها از گوش راست داخل شدن و از گوش چپ بیرون رفتن!
هر چند بعضیهاشون از گوش چپ داخل میشدند، ولی خوب این گوش که به این حرفها بدهکار نیست!
اصلا این گوش برای شنیدن نه ساخته نشده!
… خیلی خسته ام!
) دلم میخواد وقتی شب میخوابم (میخوابم؟!!!) صبح که بلند میشم همه چیز عوض شده باشه!
سه ماهه که این آرزو رو دارم، سه ماهه که توی کما هستم!
سه ماهه که بی مصرف شدم!
… خیلی خسته ام!
) خیلی ضایع شدم، خیلی ضایع مینویسم، خیلی تابلو!!
انقدر ضایع که ضایعترین آدم دنیا امشب منو نصیحت میکنه که احسان این چیزا رو توی وبلاگ ننویس!
برو گمشو بابا، مگه خودم نمیدونم که نباید بنویسم!!!؟
… خیلی خسته ام!
) سه ماهه که دارم تحلیل میرم، از همه ی جوانب.
دیگه چیزی نمونده که تموم شم.
… خیلی خسته ام!
) این اولین بار توی زندگیمه که نمیتونم با شرایط کنار بیام.
ولی مطمئنم که آخرین بار خواهد بود!!!
… خیلی خسته ام!
) همه چیز به بد ترین حالت ممکنش رسیده!
همین روزاست که همه چیز تموم شه، همه چیز!
به بد ترین نحو ممکن!
فقط تنها امیدم به این جمله است :
“او خداییست که پس از نا امید شدن بندگان باران رحمتش را می گستراند”
… خیلی خسته ام!
) همه چیز قروقاطی شده، سه ماهه روی یه موضوع قفل کردم،
همه ی جوانب دیگه ی زندگیم نابود شدن،
روابط کاری، اعتبار، احترام، اعتماد و …
کارهایی انجام میدم که نه خودم قبولشون دارم نه اطرافیانم، اما انجامشون میدم!
چرا من باید توی یه همچین شرایطی قرار بگیرم، خیلی خسته ام!
انقدر که ممکنه برای همیشه برنامه نویسی و کامپیوتر و همه چیز رو بزارم کنار.
اگه منم کنارشون نزارم اونا منو کنار میزارن!!
دیگه حال و حوصله ی هیچ چیو ندارم
… ای خدا، خواهش میکنم دیگه این بازی رو ادامه نده، خسته ام، تمومش کن!
پی نوشت :
- میترسم این دل دیوانه سَرِ سبز را بر باد دهد!
- نتونستم خودمو کنترل کنم، دوباره نوشتم!
- ساعت ۳:۴۰ شب!
بعدا نوشت :
الان داشتم بعد از ۴-۵ سال ترانه “اسکناس” از “شاهکار بینش پژوه” رو گوش میدادم که یه چیزی خوند و بی ربط هم نبود:
اگه بهم OK بدی، ماه عسل میریم ونیز!
اگه بگی نه میل بافتنیو، میچپونم توی پریز!
برات آرزو می کنم و امیدوارم برگردی به اون حالتی که دوست داری
پاسخ
پاسخ احسان :
بهمن ۲۹م, ۱۳۸۷ در ۱۱:۵۲ ق.ظ
ممنون، امیدوارم
پاسخ
نوشته هات بوی تغیرات میده
یعنی میگه احسان داره بزرگ میشه
میخواد کارایی کنه
در واقع دلش یه چیزایی میخواد
اما نمیدونم چی میخواد
به هر حال رزو میکنیم به مسیر سبز زندگیش برگرده
پاسخ
پاسخ احسان :
بهمن ۲۹م, ۱۳۸۷ در ۱۱:۵۳ ق.ظ
ممنون،
تو داری میگی بزرگ میشی!
اما بعضیا میگن خیلی بچه شدی!
پاسخ
پاسخ هادی :
بهمن ۲۹م, ۱۳۸۷ در ۱۲:۳۹ ب.ظ
کی میگه
تو باید اول زن بگیری تا بزرگ بشی
مگه نمیدونی جدیدا زن میگیرن و بزرگ میشن !!!
پاسخ
فقط برات دعا میکنم که هر جه دوست داری بشود
پاسخ
پاسخ احسان :
بهمن ۲۹م, ۱۳۸۷ در ۱۱:۵۵ ق.ظ
ممنون
پاسخ
چه خبره اینجا!!!
عامو ای کارا چنن میکنیا!! ارزش نداره ها برو پی زندگیتا!!!
پاسخ
پاسخ احسان :
بهمن ۲۹م, ۱۳۸۷ در ۱۱:۵۲ ق.ظ
یک واخ اضافه است!
کار؟!، ارزش؟!، زندگی؟!
اینا که گفتی یعنی چه؟!
آخرین پست داش سعید رو بخون، شاید متوجه شی که چی میگم!
و …
پاسخ
این نظر منه :
“او خداییست که پس از نا امید شدن بندگان باران رحمتش را می گستراند” چون همه چیز به بد ترین حالت ممکنش نرسیده!
پاسخ
پاسخ احسان :
بهمن ۲۹م, ۱۳۸۷ در ۱۱:۵۶ ق.ظ
مو چییم!، بلکه؟!
پاسخ
۳ ماهه تو مینویسی و ما هم مثل بابا بزرگا میایم نصیحت! چه حالی میده موقع کامنت گذاشت وقتی تو دلت میگی ببین پسرم این کار رو بکن و اون کار رو نکن! اما یه چیزی رو زیادی غلو کردی و اونم کنار گذاشت برنامه نویسی که غیر ممکنه، اینو مطمینم.
آدم از اسب میفته اما از اصل نه. ربط چندانی نداره اما خیلی هم بی ربط نی!
پاسخ
پاسخ احسان :
بهمن ۲۹م, ۱۳۸۷ در ۱۲:۰۲ ب.ظ
تا الان که خیلی اوضا کاری خراب شده، تمرکز ندارم برای کار !
پدر مشتریا در اومده.
یکیشون تا مرز خود کشی هم رفته بود دیروز!
پاسخ
پاسخ
هرزمان و هر وقت ممکنه یه اتفاق خوب بیافته..هر لحظه ممکنه تو خوشحال شی ..ولی…ولی احسان ببین چی دارم می گم.
اگه افتادی تو این بازی امکانش هست یه روز ببازی.اون موقع به حال الانت حسرت می خوری..!
مث من نشو احسان.من قاطی بازی شدم.افتادم بیرون ولی نمی تونم درک کنم.روز به روز دارم داغون می شم.ولی بازم دوست دارم با این عشق زنده باشم.احسان جان واست خیلی دعا می کنم.تو هم دعا کن که حاجتمون و بگیریم.
من خیلی غصه دارم ، هیچ مونسی ندارم ، تو آسمون ستاره است ، حتی اونم ندارم…
پاسخ
پاسخ احسان :
بهمن ۲۹م, ۱۳۸۷ در ۲:۳۸ ب.ظ
خوبه که خودتم میگی!
این چیزیه که نه شروع شدنش دست خودته نه تموم شدنش!!
یا خوب تموم میشه یا نابودت میکنه!
پاسخ
منم موافقم باهات خیلی ضایع هستی، خیلی هم ضایع می نویسی، خیلی تابلوئی. ضایع! من یه کارت سوخت دارم چند لیتر توشه. حاضرم بهت قرض بدم که ازش استفاده کنی… . اگه منتظر خدائی که تمومش کنه یا درستش کنه، بشین سر جات تا خدا درستش کنه. باید چارشو پیدا کنی، باید خودت دست به کار شی!
پاسخ
پاسخ احسان :
بهمن ۲۹م, ۱۳۸۷ در ۲:۳۵ ب.ظ
مهدوو تو یه کارت تلفنی داری اونم خو ۱۰۰ تومن بیشتر توش نبید!
ولی حرفت درسته!
پاسخ
واخ واخ واخ !!!
پاسخ
اگه بهم OK بدی، ماه عسل میریم ونیز!
اگه بگی نه میل بافتنیو، میچپونم توی پریز!
….
خوشمان آمد !
پاسخ
پاسخ نرگس :
بهمن ۲۹م, ۱۳۸۷ در ۲:۴۶ ب.ظ
میگم حالا چرا میل بافتنی ؟!
پاسخ
پاسخ احسان :
بهمن ۲۹م, ۱۳۸۷ در ۲:۴۸ ب.ظ
از شاهکار بپرس!
پاسخ
ای عامووووووووووووووو !!!!!!!
من اول بودما !
۱۰ مین رفتم و اومدم شونصدتا نظر دادن !!!!!!!!!!!!!!
واخ واخ واخ !
پاسخ
پاسخ احسان :
بهمن ۲۹م, ۱۳۸۷ در ۲:۴۹ ب.ظ
این “واخ واخ واخ” هم دیگه جواد شده!!!
زمانی این “واخ واخ واخ” کپی رایت داشت!
پاسخ
سیلااااااااااااااااااااااااااام
خوبی؟
هنوزم باید بگم درست میشه غصه نخور
بیته خیلی جالب بود
پاسخ
پاسخ احسان :
بهمن ۲۹م, ۱۳۸۷ در ۱۱:۳۱ ب.ظ
کاش میتونستم غصه نخورم!
کاش درست میشد.
پاسخ
دیشو خو کنار دریا خوب سی خوت حال میکردی!
خوشی سی خوشن، نق و نوقش میاد ور دل ما.
اما خو کلا بعضی اوقات آدمیزاد واقعا کپ میکنه، چیزی هم نشون نمیده و خوب از داخل داغونن
پاسخ
پاسخ احسان :
بهمن ۳۰م, ۱۳۸۷ در ۱:۴۷ ب.ظ
دیشو اگه دیدیم با همون رفیق عاقلکو بیدم.
داشت نصیحتم میکرد که آدم بشم.
ولی مو خو آدم بشو نیسم خو!
پاسخ
سلام احسان جان ببخشید که دیر اومدم . اینترنتم مشکل پیدا کرده بود .
به امید روزهای بهتر احسان جان . همین .
پاسخ