اینجا آرشیو وبنوشت های قدیمی من است، برای ادامه ی مرور آرشیو اینجا را کلیک کنید.

و برای دیدن وبلاگ جدید من، اینجا را کلیک کنید

فوتوبلاگ من هم اینجا است.


… کمی به عقب برگرد!

۴ تیر ۱۳۸۷ • دسته: مناسبت ها

ساعت ۳ شب بود که صدای تلفن , پسری را از خواب بیدار کرد .
پشت خط مادرش بود .

پسر با عصبانیت گفت : چرا این وقت شب مرا از خواب بیدار کردی ؟
مادر گفت : ۲۵ سال قبل در همین موقع شب تو مرا از خواب بیدار کردی ؟ فقط خواستم بگویم تولدت مبارک .
پسر از اینکه دل مادرش را شکسته بود تا صبح خوابش نبرد , صبح سراغ مادرش رفت . وقتی داخل خانه شد مادرش را پشت میز تلفن با شمع نیمه سوخته یافت ولی مادر دیگر در این دنیا نبود …..

نه امروز، همیشه قدر پدر و مادرامون رو بدونیم
اول به خودم میگم،که برای همیشه یادم بمونه!

نوشتن دیدگاه 110 بازدید تا کنون, 2 بازدید امروز

نوشته های تصادفی

۲ دیدگاه :

  1. salam.kheili az weblogetoon estefade mikonam.merc

    پاسخ

  2. بسیار جالب بود ولی به نظر من اگه مطالبت رو به سمت بحث های تخصصی بکشونی بهتره

    موفق باشی

    پاسخ

دیدگاه خود را بیان کنید.

~X( ~:D~ ~-~ ^:)^ [-O~ [-( X( O:-) =D~ =)) =(( ;) :~ :x :^o :D/ :D :-w :-t :-bd :-SS :-O :-@ :-?? :-? :-* :- :)] :)) :) :(( :( (:| %-(