کاش میشد سخنی میگفتم
۲۵ آذر ۱۳۸۷ • دسته: تراوشات ادبی، بی ادبی٬ روزنوشت ها
خدا به خیر بگذرونه، دوباره بعد ازچند ماه آرامش دلیلی برای پریشان حالی پیدا شد!
این بار متفاوت و با شرایطی سخت تر از همیشه!!
مثل بچه ی آدم داشتم زندگیمو میکردما!![]()
بیست و دو روز گذشتست از آن روز نخست
تـــو دلـیلــی از بـــــرای ایـــن پــــســـت!
کــاش میشــــد سخنــــی مــیــگـفـتـــم
یــا که چون خـــواب خوشی بود نخست!احسان دهقانی | بیست و دوم آذر سال ۱۳۸۷
نکته : این پست رو به عنوان ثبت وقایع برای خودم نوشته بودم و قصد انتشارش رو نداشتم، اما الان ساعت ۳ شبه و من اصلا حالم خوب نیست :exclaim_ee:
نوشتن دیدگاه
582 بازدید تا کنون, 1 بازدید امروز
دوستان و آشنایاین عزیز اگه تونستین حدث بزنید احسان چشه!؟
شما بحث کنید مام میخونیم!!! :clap_tb:
پاسخ
پاسخ احسان :
آذر ۲۶م, ۱۳۸۷ در ۱۲:۲۹ ق.ظ
تو هم سرگرمی گیر آوردیا!!! (شوخی)
پاسخ
تو زندگی واسه هر کسی پیش میاد ولی فکر کنم بهترین تسکین حرفای دوستان باشه.
پاسخ
پاسخ احسان :
آذر ۲۶م, ۱۳۸۷ در ۱۲:۳۲ ق.ظ
درسته، ولی کافیه یه لحظه از دوستات دور بشی
دوباره اون حال برمیگرده، چون مسئله ی اصلی هنوز حل نشده !!
پاسخ
نبینم غمگینی.
پاسخ
پاسخ احسان :
آذر ۲۶م, ۱۳۸۷ در ۱۲:۳۴ ق.ظ
فعلا که هستم!!
برام دعا کنید که سالم از این حال بیرون بیام!
پاسخ
مثل این که اوضاع بیشتر بچه ها به هم ریختست !
شیطون نتونست خوشیمون رو ببینه !!
پاسخ
پاسخ احسان :
آذر ۲۶م, ۱۳۸۷ در ۱۲:۳۶ ق.ظ
لعنت بر شیطون ، خدا به خیر بگذرونه
پاسخ
به به ! پریشانی و آن روز نخست و خواب خوش و …
ای بسوزه پدر عاشقی :doh_tb:
پاسخ
پاسخ یک حسن :
آذر ۲۵م, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۳ ق.ظ
این کامنت برای اصلاح نام نگارنده قبلی صادر شده و هیچ ارزش قانونی دیگری ندارد .
پاسخ
پاسخ احسان :
آذر ۲۶م, ۱۳۸۷ در ۱۲:۳۷ ق.ظ
حالا من عاشق شدم، تو چرا حواست جمع نیست؟!
پاسخ
من می دونم جریان چیه
پاسخ
پاسخ احسان :
آذر ۲۶م, ۱۳۸۷ در ۱۲:۳۸ ق.ظ
دلت خوش!، خودمم میدونم
مهم اینه که نمیدونم باید چیکار کنم!
پاسخ
ای بابا احسان جان ! آخه چرا حالت خوب نیست
پاسخ
پاسخ احسان :
آذر ۲۶م, ۱۳۸۷ در ۱۲:۳۹ ق.ظ
چی بگم والله،
گمونم از ظاهر قضیه مشخص باشه
پاسخ
زرشک ما فکر میکردیم قضیه رو فقط خومون میفمیم نگو احسان روسوای عالمه :happy_tb:
احسان تونم مثل کاکای مونی فقط امیدوارم توی این مساله زور عقلت به زور دلت بچربه !! والسلام
پاسخ
پاسخ احسان :
آذر ۲۶م, ۱۳۸۷ در ۱۲:۴۲ ق.ظ
همیشه توی همه ی مسائل دلم راهی نداشت و فقط عقلم تصمیم میگرفت.
ولی اینبار عقلمه کار نمیکنه!!
پاسخ
Asheghio…:)):D, EYnhe SHir boro Jolo
پاسخ
EYne Mard Boro Jelo:>
پاسخ
خب…گاهی وقتها اینطور می شود دیگر.
پاسخ
پاسخ احسان :
آذر ۲۶م, ۱۳۸۷ در ۱۲:۴۶ ق.ظ
ولی بعضی وقت ها، بی وقت!!
البته کسی از کار خدا سر در نمیاره!
پاسخ
اگر دیدی جوانی به لپ تاپ تکیه کرده بدان …(پول قسطاتو نداره بده) گریه کرده :glurps_tb:
عامو تو خو هنو هیچی نشده خوتو باختی.پ چرا جواب کامنت بچه ها نمیدی ؟؟ ولک مرد که به ای زودی سست نمیشه جا نمیزنه !! :wink_ee:
فردا میام طرفت ببینم ای رفیق ما چرا ایقد تو خودشه
پاسخ
پاسخ احسان :
آذر ۲۶م, ۱۳۸۷ در ۱۲:۴۸ ق.ظ
قبل از اینکه بیای یه زنگ بزن، مطمئن شو که زنده ام بعد بیا!! (شوخی)
پاسخ
[...] بعدا نوشت : به طور اتفاقی این پستم مقارن شد با سالگشت این پُست(کاش میشد سخنی میگفتم)! [...]
[...] بعدا نوشت : به طور اتفاقی این پستم مقارن شد با سالگشت این پُست(کاش میشد سخنی میگفتم)! [...]