اندر احوالات خویش!
سلام، حالتون چطوره؟
امیدوارم که حالتون مثل من نباشه!!
اینروزا وقتی یه نگاهی از دور به خودم و وضعیتم میکنم خیلی گیج میشم، و کمی بیشتر نگران!
اما وقتی توی جزئیات دقیق میشم، خود به خود خندم میگیره، تا حدی که توی خونه فکر میکنن دیوونه شدم!
آخه خودم رو درگیر کارای زیادی کردم با موضوعات واقعا متفاوت که تقریبا هیچ ربطی به همدیگه ندارن و همه ی این کارا توی نیمه ی راه هستند و مدتیه که همونجا موندن.
دوستانی که تجربه دارن میدونن که اگه کاری برای مدت طولانی بخوابه و کار بعدی شروع بشه و اونم معلق بمونه و کار بعدی و … ، چه فشاری روی آدم میاد.
راستی این اواخر رفتم توی کار شعر و یه شعر (نیمچه شعر) در مورد همین وضعیت گفتم:
دردیست گران گران تر از قیمت نان! ما را نه گلایه است زه شر دگران
گشتست امید نا امید از خودمان ای نفس به جان مادرت شر مرسان
مارا عجب است از عجب کاری خویش وز حرفه و کارهای پیچ اندر پیچ
یک روز وب و روز دگر، گیم یا فیلم از کار سه بعدیم چه حاصل شد، هیچ
یا شعر، انیمیشن و یا کاوش دین از رابطه بین حرف(*) گشتم گیچ
گر نیست کسی که گویدم، اینک خود گویم که برو کشک بساب، دیگر هیچ !!
* ) جمع حرفه ها
البته ممکنه بتونم توی چند روز آینده آین آشفتگی رو جمع و جور کنم و یه نظم بهشون بدم ولی اگه نشه باید همون مسراع آخر رو عملی کنم که مقدماتش هم داره انجام میشه.
خلاصه این روزها میتونه روزهای سرنوشت سازی برای من و مهم تر از همه جامعه ی بشری باشه!!
تا پست بعدی که معلوم نیست کی باشه، خدا نگهدار.
امواج مثبت شما را خواستاریم (همون التماس دعا)
سلام آقا پس شاعری رو هم به دیگر تخصص هات اضافه کن.جداً این شعر خودت بود؟ میگم مریخی هستی نگو نه !
فقط خودت نیستی که اینجوری هستی من تو او ما و شما همه اندر احوالات خود گیج و مبحوس هستیم . واسه گشایش کارا فقط باید از خدا کمک گرفت کاری که خود من هم از اون غافلم .واسه تو دعا میکنم که گره از مشکل خودم هم باز بشه
موفق باشی
پاسخ