بوی بارون
هیچ چیزی رو به اندازه ی بارون دوست ندارم.
دست آقا محمود درد نکنه که منو تا درب بیمارستان پایگاه هوایی رسوند، از اونجا تا خونه رو پیاده اومدم، خیلی حال داد زیر بارون.
همیشه بارون باعث میشه که برای لحظاتی هم که شده همه چیز رو، دقیقا همه چیز رو فراموش کنم و فقط از بارون لذت ببرم.
الان که دارم اینو مینویسم پنجره ی اتاق رو باز کردم و دارم از صدا و بوی بارون به طرز فجیعی لذت میبرم!
ولی :
خیلی بده یه عاملی باشه که باعث بشه از هر چیزی فقط چند ثانیه لذت ببری!
به عبارت دیگه هر چند ثانیه یک بار روند لذتت رو دیسکانکت کنه!!
عاملی که از ذهنت بیرون نره، حتی اگه التماسش کنی.
حرف حساب : میگه خودم اومدم، هر وقت هم که دلم خواست میرم (شایدم نرم!)
و بد تر از اون، اینه که حواست جای دیگه ای باشه.
درست یادم نمیاد ولی فکر کنم دیشب (امشب) خیلی خوش گذشته باشه.
الان که فکر میکنم یادم نمیاد کیا اونجا بودن!
محمود بود که منو رسوند، خودمم مطمئنم که بودم، پویا با خانمش بودن، شیرینیشونو یادم میاد! افشین و خانومش هم که بودن، فلش عکسایی که گرفتن رو یادم میاد.
شد چند تا؟ ۶ تا ، گمونم یه نفر دیگه هم بود، آره درسته کلا ۷ نفر بودیم !
وقتی رسیدم خونه یه کاغذ دستم بود، شما نمیدونید کاغذه رو کی به من داد؟
راستی کسی نمیدونه الان کاغذه رو کجا گذاشتم؟!
تا جایی که یادمه دیشب باید به چند نفر چند تا قول داده باشم، ولی خوب نمیدونم به کی چه قولی دادم. هر کی هر قولی دیشب از من گرفته به صورت مکتوب به آدرس ایمیلم بفرسته تا بررسی بشه (سوء استفاده نکنید.)
الان که خوب فکر میکنم میبینم خیلی بیشتر از ۷ نفر بودیم، آره بیش از ۲۰ نفر بودیم.
- عکسا رو هم قرار شد افشین بفرسته رو ایمیل من که به بچه ها بدم!!
- دست آقا محمود درد نکنه که باز هم باعث شد همدیگه رو ببینیم و ساعاتی رو باهم بگذرونیم. خدا خیرش بده، در حد تیم ملی.
- شب خوبی بود، از دیدن همه تون خوشحال شدم و مطمئنم شما هم از دیدن من خیلی خیلی خوشحال شدید!!!
پی نوشت :
خدایا،
مگه نگفته بودم هر وقت خواستی چیزی رو بهم یاد بدی یا گوشزد کنی، به صورت کتبی این کارو کن نه عملی!!
چی؟!!
راست میگی، به گفتن من که نیست !
قاطی کردی خفن احسان جون :دی
خوش گذشته باشه ایشالا…
پاسخ
پاسخ عقل کل :
دی ۱۳م, ۱۳۸۷ در ۵:۲۸ ق.ظ
رفیق ناباب! ( خودمو میگم تو جوش نیار! )
پاسخ
پاسخ احسان :
دی ۱۳م, ۱۳۸۷ در ۱۲:۴۱ ب.ظ
تو خجالت نمیکشی اینقدر نابابی؟!
پاسخ
پاسخ عقل کل :
دی ۱۴م, ۱۳۸۷ در ۷:۰۰ ق.ظ
نه!
پاسخ
پاسخ احسان :
دی ۱۴م, ۱۳۸۷ در ۱۱:۱۱ ق.ظ
جدا”!!
بکش، مگه نشنیدی میگن خجالتم خوب چیزیه؟!! :دی
پاسخ
پاسخ عقل کل :
دی ۱۴م, ۱۳۸۷ در ۱۱:۱۹ ق.ظ
آخه میترسم بکشم بعد معتاد شم!
پاسخ
پاسخ احسان :
دی ۱۳م, ۱۳۸۷ در ۱۲:۴۰ ب.ظ
جات خالی بود.
نیومدی، خودمو احسان (سوسیس کالباس) یه سر رفتیم تا شیراز و اومدیم.
پاسخ
منم بودما :jittery_tb:
ایشالله درست میشه
پاسخ
پاسخ احسان :
دی ۱۳م, ۱۳۸۷ در ۱۲:۴۳ ب.ظ
آره فکر کنم شما هم بودی :دی
زمانِ درست شدنش مهمه.
ممکنه نوش دارو بعد از مرگ احسان بشه!
پاسخ
اینجور که معلومه حسابی خوش گذشته !
دوستان بجای ما
بوی بارون و بوی خاک خیس شده و یاد یارو کیچه پس کیچه دواسو و . . . وقتی این عوامل دست به دست هم میدن باعث میشه یادت بره اون کاغذ رو کی بهت داده و کجا گذاشتی
البته با شناختی که از تو دارم باید بگم والا خوب خوتو رسوندی خونه .
میترسم همی روزا عکس تو روزنامه لیان چاپ بشه زیرش هم نوشته باشه ۴۸ ساعته از منزل خارج شده هنو نیومده
پاسخ
پاسخ احسان :
دی ۱۳م, ۱۳۸۷ در ۴:۲۸ ب.ظ
:huh_tb:
پاسخ
فجیع نه فجیح !
منم فکر کنم بودم ! البته اگه اشتباه نکنم !!
پاسخ
پاسخ احسان :
دی ۱۳م, ۱۳۸۷ در ۴:۳۱ ب.ظ
شما رو که واقعا ندیدم، ولی صداتونو شنیدم
انقدر غلط ملتو گرفتم که آخرش غلطمو گرفتند :دی
پاسخ
سلام :grin1_ee:
:doh_tb: چه فراموش کاری ای در حد تیم ملی گرفتیدا !!!!!!!
پاسخ
پاسخ احسان :
دی ۱۳م, ۱۳۸۷ در ۵:۰۹ ب.ظ
ازم دعوت شده برای شرکت در مسابقات جهانی، اگه همینجوری ادامه پیدا کنه رکورد دار میشم! :دی
پاسخ
پاسخ لی لی پوت :
دی ۱۳م, ۱۳۸۷ در ۷:۴۳ ب.ظ
اگه بردین شیرینیش یادتون نره!!!:دی :cool1_tb:
پاسخ
پاسخ احسان :
دی ۱۳م, ۱۳۸۷ در ۸:۱۸ ب.ظ
بردنش حلوا داره نه شیرینی.
پاسخ
خومونیما بارونم خشنا !!!!!!!!!!
پاسخ
پاسخ یک حسن :
دی ۱۳م, ۱۳۸۷ در ۶:۳۶ ب.ظ
ها راستی کامنتکو کپی رایت خودته میگم از کجا اومدم تو ذهنم ! یه جا دیدمش ولی نمیدونم ؟
پاسخ
:ponder_tb:
پاسخ
عزیزی
پاسخ
پاسخ احسان :
دی ۱۳م, ۱۳۸۷ در ۸:۱۳ ب.ظ
خوت عزیزی
پاسخ
پاسخ محمود :
دی ۱۴م, ۱۳۸۷ در ۱۰:۱۷ ق.ظ
خودتی
پاسخ
پاسخ عقل کل :
دی ۱۴م, ۱۳۸۷ در ۱۱:۲۶ ق.ظ
اصلآ حالا که اینجوریه: ما بیشتر!
پاسخ
سلام
خوبی؟
احسان می گما ای کابشن مو دشت ارژن جا موند
اگه وقت داری بریم بیاریمش :دی
بای
پاسخ
پاسخ احسان :
دی ۱۴م, ۱۳۸۷ در ۱۱:۱۰ ق.ظ
امروز صبح خواستم یه کمی پیاده روی کرده باشم، دیگه رفتم کابشن تو رو هم آوردم.
:دی
پاسخ
سلام /. مو چه … آدم به ای گوتی … خوبن حالا تولد موبیده وکلی سیتون پیل خرج کردم … ای هیییییییی … شما هم جون نشدین سی ما رفیق :tongue2_tb: :guns_tb: :furious_tb: :blink_tb: :smoke_tb:
پاسخ
پاسخ احسان :
دی ۱۴م, ۱۳۸۷ در ۱۱:۴۸ ق.ظ
وی راسم میگیا!
الان یادم اومد.
دو مرتبه هم با مو خداحافظی کردی :دی
:wink_ee:
پاسخ
mei onja che kerdin ke khosh gozasht
khosh be haletoon
si che kesi kheberom nekerd?
پاسخ
پاسخ احسان :
دی ۱۴م, ۱۳۸۷ در ۸:۴۲ ب.ظ
تو که اصلا نبودی،
ولی نمیفهمم سی چه وقتی میبینمت یاد آقا نیکی میفتم !! :دی
پاسخ