اینجا آرشیو وبنوشت های قدیمی من است، برای ادامه ی مرور آرشیو اینجا را کلیک کنید.

و برای دیدن وبلاگ جدید من، اینجا را کلیک کنید

فوتوبلاگ من هم اینجا است.


محرمانه

۲۰ دی ۱۳۸۷ • دسته: بوشهر چه خبر٬ مناسبت ها

مُحرّمانه
اول از همه به خانم محمدی بخاطر از دست دادن مادربزرگشون تسلیت میگم.

دهه ی اول محرم هم مثل برق گذشت.
از آقا فرزاد (خلیج فارس آنلاین) که زحمت اینترنت رو برای پخش زنده مراسم محرم کشیدند تشکر میکنم.
به مخابرات هم میگم برید خودتون رو تش (آتش) بزنید با این پشتیبانی و خدماتتون.
خدا میدونه وقتی اینترنت قطع میشد چه حالی به من دست میداد.
باز هم دست آقا فرزاد درد نکنه.

شب شام غریبان
شب آخر مراسمای تکیه واقعا شب آخر بود!!
باید میبودید و میدیدید که چه حال و هوایی بود، یک ساعت بعد از تموم شدن مراسم بدون اینکه کسی بخواد روضه و مصیبتی بخونه هر کسی یه گوشه از تکیه رو نگاه میکرد و زار زار گریه میکرد.
تکیه ای که چندین ماه براش زحمت کشیده شد و الان باید جمع بشه، خداییش خیلی سخته، مخصوصا برای اون بچه هایی که شبای سرد رو تا صبح اونجا بودن و با عشق و امید کار میکردن.
امیدوارم خدا حاجت همه شون رو بده و …

شایعات
مو به این آرومی و سر به زیری، سیل کن چه شایعاتی این استکبار و دشمنان اسلام در موردم درست کردن.
دوست ناباب مونم؟! تخثیر(!!) مونن که دیدم گشنتن سیت ساندویچ گرفتم!
کی بید هی ناز میکرد و میگفت که مو فلافل نمیخورم؟! اوو دستمال کاغذی کو هم اگه نیاورده بیدمش خو کچلمون میکردی!
والا به خدا که

محرم وبلاگی
- شب تاسوعا رو با هر بدبختی که بود (آدرس دادن افشین) رفتیم به مراسم زیارت عاشورا و آش نذری شکوفه یاس، و از مداحی آقا سعید گل هم بهره بردیم.نیت کردیم،آش لط زدیم و بحث تخصصی و غیر تخصصی با حسین و هادی راه انداختیم و …

- پنجشنبه (دیروز) هم آش وبلاگی داشتیم و زحمتش روی دوش خانواده باستی (A-B) بود که واقعا دستشون درد نکنه.
من یه لحظه رفتم بیرون حیاط و نمیدونم کی درو روی من بست، منم ناراحت شدم و یه سر رفتم تا مسجد که چند تا دوست قدیمی رو ببینم و سلامی کرده باشم غافل از اینکه یقه ام رو میگیرن و نمیزارن که برگردم! اما بالاخره به سختی فرار کردم و بعد از یه غیبت خیلی صغری برگشتم!
خلاصه : آش لط زدیم،شام خوردیم،مسابقه دادیم!، جایزه بردیم، سرکار بودیم، زیارت عاشورا (دست داش سعید درد نکنه)خوندیم، دعا کردیم، حاجت …………………(گرفتیم/نگرفتیم)- (این قسمت توسط خدا پر شود.)
جای همه ی اونایی که نبودند خالی بود، اما به فکر همه تون بودم و برای همه تون دعا کردم، مطمئن باشید که هیچکدومتون حاجتتون رو نمیگیرید!
دست عبدالرضا میگلی نژاد و همراهان (شناشیرچشمه ایی در بهشت) درد نکنه که منو رسوندن خونه.
(عکسا رو هم حاج محمود گذاشته)

… بسه دیگه، یه کتابی شد!

در هم بر هم :
- … حالا نوبت توست!
- چرا وقتی کسی بهم بدی میکنه ازش ناراحت نمیشم، بلکه از خودم ناراحت میشم!
- باورم نمیشه که بعضی وقتا پوست کلفت تر و کنه تر از من، خودمم!
- امشب برای ناهار مهمون داریم!
- احسان برو اسمت عوض کنا، جیگرمون خین کردیا!

گرچه یک دنیای غم تو دلمه       دل خوشم دست حسین رو سرمه
با تمومه سختیا غم ندارم         چونکه مادر حسین مادرمه

نوشتن دیدگاه 426 بازدید تا کنون, 1 بازدید امروز

نوشته های مرتبط

۲۶ دیدگاه :

  1. اووووووووووووووووووووول

    مروات همه سال !

    میگما تو سیمو ساندویچ گرفتی ؟!! بشکن ای دست که نمک نداره

    کی بید تا پامون رسید شهر گفت گشنمه گشنمه . کل شهر دور زدیم تا یه ساندویچی سی حضرت آقا پیدا کردیم

    پاسخ

    پاسخ احسان :

    تو بیدی نه! X(

    پاسخ

    پاسخ یک حسن :

    اوطور که مو شنیده بیدم تو او پست کذایی شدیدا تکذیب کرده بیدی که

    پاسخ

  2. احسان باید بره خوش تش بزنه ها…

    پاسخ

    پاسخ بچه های نسل سوسیس و کالباس :

    ای عکس چه طوری میزان :D
    اگه فوشت بدم پسوردم عوش می کنی پدرام :D ?

    پاسخ

    پاسخ احسان :

    مو خو میگم ساسپندش کن تا عاقل بشه :D

    پاسخ

  3. خوب بود تا آخرش زدی خرابش کردی ~X(
    ای نامرد

    پاسخ

    پاسخ احسان :

    شرمنده :>

    پاسخ

  4. اصلا ای حرفا نمیارتش =((
    ناهارم نخواستیم شامم نخواستیم :D

    پاسخ

    پاسخ احسان :

    ناراحت شدی؟!!
    تخثیر مونن که سیتون شام ناهار درست کرده بیدم! =((

    بشکنه این دست که از کرگی دودش تو چشم خودمون یا شور میشد یا بی نمک!

    پاسخ

    پاسخ طاهره خانمم :

    :-bd
    ها وقتی این ضرب المثل به کار میبری ناراحتیم میره
    مو گفتم ناهار تا بفهمی چیزی مثل مرغ و پلو باشه نه یه چیزی مثل کالباس خواستم شامتون در حد ناهار باشه تو فهمیدی من چی گفتم خودم دوبار جمله ام رو خندم نفهمیدم چی نوشتم :D

    پاسخ

  5. سلام
    کابشن مونو بیار نه
    جیگرم خین کردی سی ما کارت ۲ ساعته ندادیا :D
    وقتی رفتی گفتم دوبار آش می گیرم یه بار جی تو یه بار جی خوم ( ۲ تا مون احسانیم )
    اسمت عوص کن
    هوشنگ :D

    پاسخ

    پاسخ احسان :

    پس هوشنک رو انتخاب کردی؟!
    از این به بعد به عنوان هوشنگ شناخته میشی.

    چطوری هوشنگ؟! =))

    پاسخ

  6. هوشن خو تو بیدی پدرامم سیت گفت :D
    کابشنم بیارا

    پاسخ

  7. گ هوشنگ جا مند خونه خانم باستی اینا :D

    پاسخ

    پاسخ احسان :

    عجب هوشنگی هسیا!
    کابشنت شیراز جا نهادی، گ هوشنگ هم خونه خانم باستی جا نهادی.
    اسمتم خو هوشنگن، یادت رفته .
    حواست جمع کنا :D

    پاسخ

  8. سی احسان بگید یوزارسیف :D خیلی ادعای پیغمبریش میشه !

    پاسخ

    پاسخ بچه های نسل سوسیس و کالباس :

    نه عموا پوتیفار خشترنا :D

    پاسخ

    پاسخ احسان :

    تو باز داری فیلم سیل میکنی؟! ;)
    اوو یوزارسیف که میگی، یکی دیگن!
    مو احسانشونم

    پاسخ

  9. کارت مانه بیار چیکار هوشنگ داریا ؟ هوشنگ دشت ارژن دیندات می گشتا :D

    پاسخ

    پاسخ احسان :

    یکی یه اویی (آبی) صورت ایی بزنها!
    باز توهّم زدتش! :D

    پاسخ

  10. واخ واخ کی در بست؟ :D

    پاسخ

    پاسخ احسان :

    یعنی تو نمیفهمی کی بست؟! :-?

    پاسخ

  11. salam aghaie dehghanie aziz khoobi be ghole booshehria morvat hamei sal
    man doradoor ba karatoon va faliatatoon ba khabaram va neveshtehatoonam miam mikhoonam
    kare khoobiam ke dar moharam vase pakhshe zende kardid kare besiar khoobi bood agar emkanat bood vaghean kare besiar khoobi mishod

    پاسخ

    پاسخ احسان :

    ممنونم از لطف شما

    پاسخ

  12. با ” نرد بام…” سال نو را توی ترافیک برده ام.
    “بن بست توی ترافیک “…. منتظرم…
    حالا بیا
    بایست
    وبا من
    هی سیب تعارف کن….

    پاسخ

دیدگاه خود را بیان کنید.

~X( ~:D~ ~-~ ^:)^ [-O~ [-( X( O:-) =D~ =)) =(( ;) :~ :x :^o :D/ :D :-w :-t :-bd :-SS :-O :-@ :-?? :-? :-* :- :)] :)) :) :(( :( (:| %-(