اینجا آرشیو وبنوشت های قدیمی من است، برای ادامه ی مرور آرشیو اینجا را کلیک کنید.

و برای دیدن وبلاگ جدید من، اینجا را کلیک کنید

فوتوبلاگ من هم اینجا است.


نوشته‌ها با برچسب ’بارون‘

خریدار یک نگاتم!

بدست احسان • ۲۰ بهمن ۱۳۸۷ • دسته: [تازه ها]٬ روزنوشت ها

چیزای زیادی هست که باید توی این پست بنویسم، سعی میکنم کوتاهشون کنم تا بشه همه رو نوشت!
۱) … توی یه صف طویل ایستاده بود، تهِ تهِ صف!
همه میخواستن که یوسف رو به دست بیارن،
… توی دستش یه کلاف ریسمان بود،
نگاهش به نفرات جلوییش بود که هر کدوم یه چیز با ارزشی رو با خودشون [...]



طبق معمول هر شب

بدست احسان • ۱۵ بهمن ۱۳۸۷ • دسته: [تازه ها]٬ روزنوشت ها

توی طول روز کمتر پیش میاد که کسی خستگی ، عصبانیت، ناراحتی و … منو ببینه و یا متوجه اش بشه!
ولی همین که شب به نیمه نزدیک میشه و تنها توی اتاق میشینم همه مشکلات، عصبانیت، افسردگی،ناراحتی ، درد، مرض ، کوفت! … خودشونو رو میکنن!
یه خوبی که داره اینه که ناراحتیت دیگران رو ناراحت [...]



بوی بارون

بدست احسان • ۱۳ دی ۱۳۸۷ • دسته: بوشهر چه خبر٬ مناسبت ها

هیچ چیزی رو به اندازه ی بارون دوست ندارم.
دست آقا محمود درد نکنه که منو تا درب بیمارستان پایگاه هوایی رسوند، از اونجا تا خونه رو پیاده اومدم، خیلی حال داد زیر بارون.
همیشه بارون باعث میشه که برای لحظاتی هم که شده همه چیز رو، دقیقا همه چیز رو فراموش کنم و فقط از بارون [...]