خریدار یک نگاتم!
بدست احسان • ۲۰ بهمن ۱۳۸۷ • دسته: [تازه ها]٬ روزنوشت هاچیزای زیادی هست که باید توی این پست بنویسم، سعی میکنم کوتاهشون کنم تا بشه همه رو نوشت!
۱) … توی یه صف طویل ایستاده بود، تهِ تهِ صف!
همه میخواستن که یوسف رو به دست بیارن،
… توی دستش یه کلاف ریسمان بود،
نگاهش به نفرات جلوییش بود که هر کدوم یه چیز با ارزشی رو با خودشون [...]