با عقل، آبِ عشق به یک جو نمی رود
بدست احسان • ۱۶ دی ۱۳۸۷ • دسته: تراوشات ادبی، بی ادبیدنبال وزن و قافیه نگردید، من این کاره نیستم!
فقط اینجا (تراوشات ادبی، بی ادبی) مینویسم که مثل سابق از دستشون ندم.
از خــاطرم خیال نــگاهت نــمی رود
گویی کتاب عشق به پایان نمی رود
با اینکه نیست میل تو مایل به سوی من
یــک ذره ی محــبــتــت از دل نــمــی رود
گفتند که دیوانه ای ای بی خبر زه خویش
گفتم [...]